Thursday, May 17, 2007

دين چيست ؟


سوال اصلي اين هست كه انسان براي دين هست يا دين براي انسان
البته منظورم اين نيست كه اگه مثلا دين براي انسان هست - ما هر جوري خواستيم عوضش كنيم .مهم اين كه هدف قضيه فراموش نشه -
اگه دين براي انسان هست نبايد اجباري وجود داشته باشه هر كس خودش به اين عقيده برسه كه چه ديني رو بر گزينه يا اصلا بي دين باشه ولي چون ما با دين پدر و مادرمون به دنيا مي اييم باعث ميشه تا وقتي كه خودمون عقلمون برسه كه چيكار كنيم به همون دين والدينمون عادت كنيم و برامون كليشه ايي بشه و اينقدر خرافات و ترس هم تو ذهنمون مي كنند كه جرات نمي كنيم بر خلاف اون ها عمل كنيم اگه كسي هم اينكار رو بكنه و اصلا دينش رو عوض كنه يا به نوع ديگه ايي انجام بده كافر و مرتد حساب ميشه
من نظرم اينه كه دين براي انسان هست البته اين قضيه مورد اختلاف گروه هاي مختلف هست
من شنيدم كه امام خميني و بازرگان اختلافشون سر همين قضيه بود كه بازرگان مي گفت دين براي مردم هست و امام بر عكس مي گفت با اين وجود به هم دعوا نداشتند مثل ادم هاي متمدن با هم كار مي كردن
اگه ما دين واقعي رو اجرا كنيم و دين را براي مردم بدانيم اتفاقا دين بيشتر محفوظ مي ماند تا اينكه مردم رو براي دين(يعني مردم بايد براي دين كشته بشن يا هدف فقط حفظ دين هست )
خدا خودش از ديني كه فرستاده حفاظت مي كند ما فقط اگه به ديني اعتقاد داريم بايد به ان عمل كنيم تازه اعمال فردي دين هم هر كسي به خودش ربط دارد بيشتر الان جنبه عمومي هست كه مهم است يعني همون اخلاقيات(نه خرافات كه به جاي اخلاق انجام بشه) و نحوه روابط و تعاملات انساني
اگه دين اصل بود همراه حضرت ادم يا انسان هاي اوليه دين هم مي امد ولي بعدن امد كه راهنماي انسان باشد
كه به قول معروف به كمال و رستگاري برسد(اين اخرش يه كم شعاري شد ديگه!!)
ولي وقتي دين اصل باشد يه عده براي منفعت طلبيشون اون رو تحريف ميكنند و بيشتر اينطوري به دين ضربه وارد ميشه
و باقي قضايا ............................................

ناز

مي دونيد در اين باره يه مطلبي از اوشو ديدم كه گفته بود دخترها از ناز كردن و اينكه مثلا دنبالشون بري خوششون مي ياد و اينطوري احساس ارزشمند بودن و به عبارتي دوست داشتني بودن مي كنند
ولي به چه نوعي ؟
الان كه عصبانيت مد شده و اينكه پسر كلي بايد تلاش بكنه و ناز كشي بكنه تا رابطه برقرار بشه ولي بعد از اون چي
شايد اينكار فقط باعث اين شده اون پسر فقط تمام هدفش رد كردن اين مرحله باشه و اينكه به خودش بگه من تونستم نرمش كنم و مثلا رابطه دوستي برقرار كنم البته در اين زمينه اريك فروم يه چيزي گفته كه تو اين همه جلسه هنر عشق ورزيدن كه برگزار كرديم هرچي منتظر شدم كسي چيزي نگفت خودم هم درست يادم نبود
يا چون اون دختر همش خواسته ناز كنه اون پسر نتونسته به طور واقعي بشناسدش براي همين بعد از مرحله ايي كه وارد ارتباط معمولي و عادي شدن ممكنه از اون دختر زده بشه و بره سراغ يكي ديگه
چون تو اين حالت ادم بايد بر اساس قيافه انتخاب بكنه كه اينم درست نيست
چون فكر كنم كه دختري كه سطح فكرش از رژيم و خاله زنك بازي بالاتر باشه و شاداب و با نشاط هم باشه
خيلي مهتر از اينه كه فقط خوشگل باشه اونم خوشگلييه كه فقط با ارايش به دست اومده و بعد از ازدواج تمام ميشه و فقط محدود به مهموني ميشه
من نمي گم ناز داشتن بد هست و نبايد باشه
فقط گفتم كه نازي كه قبل از اشنايي هست و به صورت بد خلقي و عصبانيت هست خوب نيست
البته به نظر من (البته فكر نكنم درست باشه) دختر ها اينطوري ناز مي كنند كه اگه بعد مشكلي پيش اومد از لحاظ عاطفي زياد صدمه نبينند
البته به طور كل هم نمي شه اينكار رو نفي كرد چون بعضي ها تا براي چيزي زحمت نكشند قدرش رو نمي دونند
البته بعضي ها هم انتخاب خودشون رو كردن و با اگاهي هم اين كار رو كردن و چه دختر ناز بكنه چه نكنه دوستش دارند و تا اخر هم بهش وفادار مي مونند
عشق آتشي به نظرم جواب نميده - هر چند دخترها شايد خيلي خوششون بياد ولي دوام نداره و اون چيزي كه
در طي ساليان بايد باشه يه دفعه تخليه ميشه و ظاهرا با اگاهي هم نيست
ولي كلا ادم بايد كارهاشو با اگاهي انجام بده تا بتونه مسئوليتش رو قبول كنه اظهار عشق كردن هم مسئوليت داره
براي همين بايد درست و دقيق انجام بشه من شخصا اگه بدونم تصميمي رو درست گرفتم تا اخرش مي ايستم
ولي اين شيوه مورد علاقه خانم ها نيست همش دوست دارن زباني و پر اقرار و مستقيم بهشون ابراز عشق بشه
تازه اين كار زماني فاجعه ميشه كه روش نشه بگه كه به من ابراز عشق كن در اين حالت همش از ادم رفتار هايي رو مي خواد كه
با گوش كردن به اون ها بفهمه دوستش داري حالا شايد مشكلي داشتي نتونستي اون كار رو بكني
اين باعث ميشه رو دلش اين موضوع تلنبار بشه و بعد از يه مدتي منفجر بشه!!!!!!!!
اون موقع در هر موضوع بي اهميتي دعوا و جنجال هست
البته كلا ناز و عشوه خانم ها براي مرد ها كه ذاتي خشك و خشني دارند خوبه ولي در جاي خودش و مكان خودش

البته كل اين ها نظرم بود اصلا هم رويش تعصب ندارم ( اخه يكي به من گفت تو از اون پدر سالار هاي خفن هستي كه حرف حرفه خودشونه )

Tuesday, March 20, 2007

تضاد و تناقض

يه چند سالي هست فكرم و ذهنم مشغوله اينه كه تو زندگي ما چه چيز هايي واقعا متناقض و متضاد هستند و چه چيز هايي رو همين طوري از روي عرف و ترس و غيره متناقض كرديم تلويزيون هم انگار خوشش مي آ يد كه چيزهايي رو همين طوري يا به عمد متناقص نشون بده مثلا شما تا حالا تو تلويزيون كسي رو ديديد كه پول دار باشه; ولي دين و نماز و روزه اش كامل نباشه و يا اصلا اين ها رو نداشته باشه ولي دلسوز باشه و انسانيت سرش بشه و مرام و معرفت داشته باش (و اخلاق به معناي واقعيش حاليش بشه (منظورم از اخلاق رعايت حقوق ديگران و خدمت هست همش اينجور خصوصيات رو حاجي بازاري ها تو فيلم دارند كه آخر معرفت هستند و تسبيح هم دستشونه ; موضوع اينه كه مگه نمي شه ادم پول دار باشه زندگي مرفه هم داشته باشه فهم و
شعور خوب و اخلاق هم داشته باشه دين اعتقاداتش هم خوب باشه ولي حاجي بازاري و تسبيح به دست
نباشه ; هرچي آدم ثروتمند تو اين تلويزيون هست همشون ادم هاي دزد و حروم خور و بي وجدان
هستند و هرچي ادم مهربون و با مرام هست وساده زيست هست كه همه ي ويژگي هاي اخلاقي رو هم داره
جنوب شهري يا حاجي بازاري ها هستند يعني خلاصه كلام بين پول و اخلاقيات الكي تضاد ايجاد
مي كنند و مي خوان بگن فقير بودن منزلت داره البته يه تلاش هايي براي رفع اين قضيه دارن مي كنند;حالا اين قضيه تو تربيت بچه ها و ازدواج و ........ هم فراوان هست كه فكر كنم دليل اصليش در مرحله اول رفاه و امنيت اقتصادي هست چون عمده وقت خانواده ها صرف اين قضيه مي شه و ديگه پدر و ما در ها وقت و حوصله خودسازي و افزايش آگاهي خودشون رو ندارند و در نتيجه اين قضيه در تربيت بچه ها هم تاثير مي ذاره تا زه اين حالت خوبه قضيه هست چون بعضي از والدين كه اصلا خودشون رو كامل مي دونند و فكر مي كنند اگر هم مسئله اي دارند الان موقعش نيست و الان فقط بايد به بچه ها شون برسند و چون از اينده خبري ندارند و همچنين طبيعتا به علاقه و روحيات بجه هم اعتماد ندارند يه راهي رو كه يكي ديگه از روي علاقه و جسارت خودش رفته و به نتيجه رسيده و يا همين طوري تو جامعه مي گن خوبه قبول مي كنند --- چون و قت و حوصله ندارند كه ببينند كه بچه شون استعدادش چيه و تحقيقات لازم رو بكنند و زمينه رو فراهم كنند (شايد هم پولش رو ندارند) و فقط مي خواند به يه چيزي بچسبند كه هم مطمئن كنه اون ها رو كه بچه شون بد بخت نمي شه و ابروي اون ها رو تو فاميل نمي بره و هم اين كه از عذاب وجدان اينده خود راحت باشند البته در بيشتر موارد نمي شه در اين مورد قضاوت كرد چون شايد پدر و مادر خود اون ها هم همين كار رو با اون ها كرده اند و يا اينكه شرايط زندگي شون خوب نبوده । تربيت بچه كه از سلامت روحي و رواني بر خوردار باشه و همچنين تمام يا حد قابل توجهي از توانا يي ها يش پرورش پيدا كرده باشد اصلا راحت نيست و نياز به مطا لعه و صرف زياد وقت - دل خوش - ذهن و روان سالم – صبر و شكيبايي – اهل عمل بودن –رفاه اقتصادي – مشاركت زن و شوهر – و خيلي چيزهاي ديگه। تازه همه ي اين ها هم كه باشه تازه زمينه مناسب براي رشد پيدا مي شه كه ديگه وقتي بچه به سن بلوغ مي رسه خودش بايد انتخاب بكنه كه چيكار مي خواد بكنه । تازه در اين مرحله به خاطر عشق بي قيد و شرطي كه والدين بايد داشته باشند نبايد ار فرزند خودشون هيچ انتظاري داشته باشند. (هر چند كه در همچين شرايطي فرزند خودش هواي والدينش رو داره) يه نمونه اين قضيه رو كه خوندم تو كتاب "از سرعت زندگي خود بكاهيد بود" بود كه نويسنده هايش ريچار كارلسون و جوزف بيلي هستند . پدر يكي از اين ها وقتي اون(نويسنده ) جوان بوده تو يه ماجراي كه الان دقيق يادم نيست (فكر كنم تصادف ماشين بوده و زده بوده ماشين خراب كرده بوده) بهش مي گه اشكال نداره و اين مو ضوع مهم نيست و وجود خودت هست كه ارزشمند هست. حالا نمي دونم باباش بچه پولدار بوده كه اينقدر روشنفكري برخورد مي كنه يا نه.- حالا تو جامعه ما كه خودتون مي دونيد چه خبره يه چند موردش رو بعد مي گم

Monday, March 19, 2007

مقدمه

اول مي خواستم بگم كه من زياد از تيتر زدن خوشم نمي ياد چون فكر كنم مسائل همه با هم در ارتباط هستند و نمي تونم يه تيتر براي مطلالبم انتخاب كنم اگر هم تيتر زدم زياد مقيد نيستم كه در اون چهار چوب باشم براي اينكه چون وقتي درباره مسائل مرتبط با اون كه مي خوام صحبت كنم اينقدر مبحث پيچ در پيچ ميشه و زياد مي شه نميشه در اون محدوده خودت رو نگاه داري البته فعلا ممكنه تا يه مدت چيزي ننويسم تا ذهنم يه مقدار جمع و جور بشه چون يه مقدار الان ذهنم مشغوله و نمي تونم ذهنم روي مسائلي كه مي خوام بنوسيم متمركز كنم بعدش اينكه من روي مسائلي كه مي گم هيچ ادعائي ندارم و فقط نظر خودم رو مي گم

Wednesday, April 06, 2005

سلام